تاريخ يونان باستان
شاعر ملی سرود آزادی يونان را سر می دهد.

در سال ۱۸۲۳ دیونیسیوس سولوموس،شاعر مشهور یونانی،شعر سرود آزادی را سرود.دراین شعر تصویری ارائه شده که گویا آزادی یونان از استخوان تمام قهرمانان گذشته که جان خود را فدای دفاع از خاک یونان کرده اند،بر می آید.چند بند اول از ۱۵۸بند شعرکه در اینجانقل شده اند سرود ملی یونان را تشکیل می دهد

من تورا می شناسم از تیغه هراس انگیز شمشیرت

من تورا می شناسم از چشمانت

که جهان را شتابناک نگاه می کند

بر خواسته از استخوان ها

یک اثر مقدس یونانی

وشجاع چون باستانیان 

درود بر آزادی،درود

آنجا که شما زندگی می کنید

با دردی جانگاه در وجودتان

 در انتظار آوایی هستید

که شمارا بخواند((دوباره برخیزید))

آن روز دیر زمانی بود که به تاخیر افتاده بود

گویی کفن شده بود

زیرا ترس مارا وحشت زده

وبندگی کمرمان را خم کرده بود...

شما که از غم و غصه تحقیر شده بودید

سرتان را به زیر انداختید

 مثل فقیران از در گاه رانده

مثل کسانی که زندگیشان سراسر مصیبت است

آری،اماامروز هر پسر یونانی

با قدرت وپایداری تزلزل ناپذیر می جنگد

بدون خستگی در جستجو

 مرگ یا پیروزی


نظريه يونانی ها درباره زندگی پس از مرگ

یونانی ها درباره زندگی پس از مرگ چه تصوری دارند؟

در یونان کهن،مردم هنوز تصور و تجسم دقیقی درباره اینکه آیا زندگی پس از مرگ وجود دارد یا نه نداشتند. اما بعدها در دوران شکوفایی یونان باستان،به عنوان مثال، جهان زیرین توسط هومر به طور   دقیق وصف گردید:دروازه عریضی درست زیر زمین آنجا که نور پایان می یابد ،به داخل قلمرو ظلمانی و تاریک هایدس(در روم:ارکوس)راه می یافت. ورودی این دروازه را سگ سه سر، زربروس نگهبانی می کرد تا هیچ روحی نتواند از دست هایدس فرار کند.شارون قایقران با قایق پارویی کوچکی ظاهر می شد  و روح شخص مرده را روی آب سیاه رود خانه استیکس قرار می داد  این رودخانه دور قلمرو مردگان جریان داشت. آنگاه دادرس مردگان حکم را می خواند  ودرستکاران به سمت راست می رفتند از نهر لیثه که به صافی نقره بود ،آب می نوشیدند  ودردها و رنج های زمینی خود را فراموش می کردند. سپس به صورت اشباحی بدون وجود مادی،در الیزیوم سیر می کردند و می گشتند. در الیزیوم،بهار بهار جاویدان حکمفرما بود.

گناهکاران و کجرمان برعکس، به سمت چپ وبه عمق تارتاروس نزول می کردندمکانی که آن را نهر آتش گذرانده و سوزانی احاطه کرده بود. در آنجا اینی ها بدکاران را شکنجه و عذاب می کردند و زندگی پر از رنج و شکنجه ای در انتظارشان بود.


ساطير يونان باستان

آشیل:پسر«پله»پادشاه«پته» ومادرش«رب النوع ته تیس»بود.درجریان جنگ تروا،وی با «آگاممنون» یکی از اساطیر اختلاف پیدا کرد. وی پسر آپولون را اشتباها کشت ونیز«هکتور» پهلوان افسانه ای یونان را به قتل رسانید.

آفردویت: رب النوع عشق و دختر«زئوس»و«دیون» بود و آرس خدای جنگ را دوست داشت ونیز عاشق«آدونیس» بود که «پرسه فون» رب النوع دیگر نیز عاشق او بود و او را در میان خود قسمت کردند.خشم آفردویت سبیار خطرناک و مدهش بود.

آکاکالیس: یکی از دختران«مینیوس» و معشوقه«هرمس»و«آپولون»بود و از آن دو چهار پسر یافت به نامهای سیدون،ناکوس،میلتوس و آمفی تمیس. یکی از فرزندان او را به نام میلتوس به فرمان آپولون ماده گرگهای جنگل شیر دادند.

آکالانتیس :یکی از ۹دختر پادشاه مقدونیه بود که دائم باهم برسر اینکه چه کسی بهتر آواز می خواند دعوا داشتند واز خدایان قضاوت می خواستند و سرانجام نیز خدایان اورا به صورت«مرغ سقا»در آوردند وخواهران اونیز هریک  به پرنده ای مبدل تبدیل شدند.

آکاماس:پسر «ته سه» و «فدره»بود.در جریان جنگ تروا  بادختری به نام«لائودیسه»ازدواج کرد وسپس قبرس را آباد کرد وچون به خود مغرور شد،خدایان از او در خشم شدند و روزی از اسب به زیر افتاد و شمشیر خودش در شکمش رفت و اورا کشت.

آکه لوس:نام خدای رودخانه ای به همین نام در یونان است وبه خاطر دختری به نام«دژانیر» با هرکول قهرمان معروف اساطیری در افتاد و هنگام جنگ به صورت گاوی در آمد ولی هرکول یک شاخ اورا کند ودر عوض دریافت آن شاخ،ازدژانیر صرف نظر کرد.

آکون تیوس: وی از اساطیر درجه دوم است.عاشق دختری به نام«سیدی پي یه»شد وپدر دختر، او را به مرد دیگری داد ولی هر بار هنگام عروسی با او بیمار شد و ازدواج صورت نگرفت تا سرانجام به توصیه خدایان پدر«سیدی پی یه»او را به عقد آکون تیوس در آوردند.


 

{در سال ۴۰ دهجری سحرگاه نوزدهم ماه رمضان که امام علی(ع) ضربت خورد،فرمود:}

شکوه با پیامبر(ص)

همان گونه که نشسته بودم،خواب چشمانم را ربود،رسول خدا(ص) رادیدم،پس گفتم ای رسول خدا!از امت تو چه تلخی هادیدم واز لجبازی ودشمنی های آنها چه کشیدم!

پیامبر(ص) فرمود:نفرینشان کن.گفتم:خدا بهترخدا بهتر از آنان رابه من بدهد،وبه جای من شخص بدی را برآنها مسلط گرداند.


فيدياس چگونه پيکره زئوس را خلق کرد؟

فیدیاس ابتدا در کارگاه هنری خود داربستی ازآهن،چوب و گچ،به اندازه تقریبی پیکره زئوسی که در نظر داشت خلق کند،برپاکرد.آنگاه آن قسمتهایی از بدن که پوشیده نبود،یعنی صورت،بازوان،دست ها و پاها باعاج فیل که هنرمندانه واستادکارانه شکل یافته بود و حالت داده شده بود،روکشی شد.این افسانه در یونان زبانزد بود،که زئوس فیلها را برای این خلق کرده است،که عاج لازم برای ساخت پیکره خود را فراهم کند. موها،جامه و صندلیهای زئوس ازطلا درست شده بود.محاسبات درباره میزان طلای به کار رفتهشده در پیکره های مشابهی که توسط فیدیاس ساخته شده،این حدس و گمان را بوجود می آورد که در مجسمه زئوس در المپیا تقریبا۴۴تالنت،یعنی حدود ۲۰۰کیلوگرم طلا مصرف شده بود.باقیمتهای امروزه می توان گفت که تنها برای طلای پیکره زئوس معادل ۶میلیون مارک(واحد پول آلمان)هزینه شده است. چشمان خدا احتمالا از سنگهای قیمتی به بزرگی یک مشت بوده است.

ارتفاع کلی پیکره ۱۲ متر بود. قامت(نایک)الهه پیروزی به تنهایی به اندازه یک مرد کامل وبالغ بود. بدیهی است که نقل مکان این مکان این پیکره عظیم به صورت یکپترچه از کارگاه به معبد که در جوار کارگاه قرار داشت غیرممکن بود.

به احتمال زیاد،فیدیاس پس ازپایان کار مجسمه زئوس، آن را به قطعات متعددی کوچکتری از جدا کرده است،آنگاه دستور داده این قطعات را به داخل{سلا}یا پرستشگاه حمل کنند و سپس آنهارا دوباره به شکل زئوس نیرومند و عظیم روی هم سوار کرده است.

در آن زمان در یونان ساختمانها با پیکره های بیشماری وجود داشت،که از دیدگاه هنری با پیکره ی زئوس ساخته ی فیدیاس کاملا برابری میکرد. بنابراین چرا فقط همین مجسمه ی زئوس المپیا به عنوان یکی از عجایب جهان به شمار آمده و مثلا مجسمه ی آتنه ساخته ی همین پیکرتراش و یا آکروپولیس جزو عجایب جهان محسوب نمیشود


پیکره زئوس در المپيا

در یونان باستان هر چهار تابستان یکبار واقعه شگفت آوری به وقوع می پیوست:حال چه در همان زمان«آتنیها»در حال جنگ علیه«اسپارتها» بودند یا«ایونیها» در حال جنگ علیه «تبیها»چه در همان زمان دو ارتش آماده جنگ در مقابل هم صف آرایی کرده بودند؛چه شهرا در حال محاصره،تسخیر و غبارت بودند؛در ست مثل اینکه هیچ اتفاقی نیفتاده باشد،جوانان،آتنی،اسپارتی و مردان و جوانان از سراسر یونان از کنار ارتشهای در حال جنگ و شهرهای محاصره شده عبور می کردند و خود را به «المپیا»یکی از عبادتگاههای زئوس در ۲۶۰ کیلو متری شمال غربی آتن می رساندند. زیرا در آنجا دوباره جنگ بزرگ برقرار می شد،وتا زمانی که این جشن ادامه داشت،صلح در اطراف این پرستشگاه برقرار بود.تمام شرکت کنندگان برای رفت و آمد به «المپیا»آزادی مطلق داشتند؛البته جنگ در سرزمین های دورتر می توانست ادامه یابد.زئوس خدای خدایان یونانی اینطور می خواست و این جشن همواره به افتخار او برپا می شد. علاوه برآنزئوس خالق قدرتمند آذرخش، اینطور دستور داده بود.

«کرونوس»پدر زئوس بنا بر افسانه ها،در قسمت بالای المپیا می زیست.غیبگویی برای او پیشبینی کرده بود،که یکی از پسرانش اورا از تخت به زیر خواهد کشید.از آن پس کرونوس تمام فرزندان خود را بلافاصله پساز تولد می بلعید،به هر صورت هنگامی که بچه ششم، یعنی زئوس، متولد شد،همسر کرونوس«رها»دست به حیله ز:اوبه جای نوزاد قطعه سنگی در قنداق پیچید،و«کرونوس»که بسییار خشمگین بود آن را بلعید.زئوس در مکانی مخفی بزرگ شد. هنگامی که او به سن بلوغ رسید، تصمیم گرفت ازاعمال ستمگرانه پدرش انتقام بگیرد: زئوس ابتدا به پدرش داروی مخصوص قی و تهوع خورانید،که بر اثر آن «کرونوس» ۵پسر و دختری که پیش از زئوس متولد شده بودند و او بلعیده بود،زنده بالا آورد.آنگاه نوبت به مبارزه بی رحمانه تن به تن میان پدر و پسر رسید.زئوس بر پدرش پیروزشد و پدرش را به«تارتاروس»،جهنم عهد باستان افکند. ازآن به بعداو پادشاه مطلق«المپ»،شاه خدایان و انسانها و خدای آب و هوا بود.او برای یاد بود پیروزیش مسابقات ورزشی المپیا را ترتیب داد.

به این ترتیب برای نخستین بار در سال۷۷۶ قبل از میلاد و هر چهار سال یکبار جشنبزرگی برپا می شد، که طی آن اعمال ومراسم مذهبی جای خود را به مبارزات نمایشی ورزشی سخت می داد.این جشنها «بازیهای المپیک»نام گرفت و فاصله زمانی میان دوبازی بقه عنوان مقیاس زمانی این سالها«المپیاد»نامیده شد.هر«المپیاد»به نام یکی از برندگان آخرین مسابقات المپیک نامگذاری می شد.اگر امروزه هم این رسم برقرار بود،مثلا فاصله زمانی بین بین بازی های المپیک ۱۹۸۸-۱۹۸۴به نام شنا گرآلمانی «مایکل گروس»خوانده می شود.


اساطير يونان باستان

آپلون:

پسر«زئوس»و«لتو» وبرادر دوقلوی«آرتمیس»از خدایان الپ بودوی خداوند موسیقی،پیشگویی و نباتات بود و اورا خدای شبانی و جنگ نیز می دانستند. وی دوبار به سبب اعمال خود موجب خشم زئوس شد.

آتالانت:

از زنان اساطیری بود و ماده خرسی به او شیر دادو به خاطروفاداری به« آرتمیس»برادر آپولون با کسیازدواج نمی کرد مگر اینکه در مسابقه دو بر او پیروز شود و جوانی به نام «هیپو میس»برنده شد وبا او ازدواج کرد.ولی زئوس آن دورا به دو شیر مبدل کرد

آترا:

دختر «پیته» بود و گرچه با«اژه ازدواج کردامااولین باربا«پوزئیدون»در آمیخت وفرزند وی نیمه رب النوع بود واین فرزند«تزه» نام داشت. و چون تزه مرد آترا از فرطاندوه و قصه دق کرد و بدرود زندگی کرد.

آته نا:

دختر«زئوس»و«مه تیس»بود وزئوس اورا بلعید تا فرزند وی خدای خدایان نشود.ولی بعد توسط «هفائیس توس»آته نا را ازسر او بیسرون آورد. آته نا رب النوع جنگ بود و رب النوع عقل و هنر نیز بود. آتن پایتخت یونان به نام اوست.

آرتمیس:

پسر «زئوس»و«لتو»و خواهر دوقلوی آپلون بود وی همیشه باکره بود و همیشه مسلح بود وزنان زائو را که درد می کشیدند. ازمیان می برد.قهرمان غول آسای اساطیر به نام«اوریون»نیز توسط او کشته شد و ایفی ژنی دختر آگاممنونهم قربانی او شد.

آژاکس بزرگ:

پسر «تلامون»از قهرمانان جنگ «تروا»بسیار سختگیر و از خدایان هراسان بود.وی به خاطر آنکه «اولیس»قهرمان قهرمانان معرفی شد به جنون دچارشد و به کشتار جانوران مقدس رداخت و سر انجام مغضوب خود شدو خود را کشت.

آژاکس کوچک:

پسر«اولیه»و جنگ آوری خشن بودو به همی خدایان بی اعتنا بود. واز این بی اعتنایی بیش از همه آته نا عصبانی شد و بعد از بلا های متعددی که برای تنبیه او بسرش آمد،با کمک«پزئیدون» آژاکس را به دریا افکندواورا غرق کرد.


طبيعت يونان

شبه جزیره بالکان،درجنوب اروپا واقع شده است.قسمت زیادی از بخش جنوبی آن در دریا پیش می روددر این بخش، کشور کوهستانی کوچکی قرار گرفته است که یونان نام دارد. دریونان  طی دوماه زمستان باران می بارد و بوران های شدید در می گیرد. بقیه اوقات سال،تقریبا،خورشید سوزان پیوسته می در خشد و آسمان پاک است و لاجوردی. تایستان یونان، خشک و گرم است  رود خانه های یونان بزرگ نیستند ،وتقریبا،تابستان ها می خشکند یونان از سه بخش تشکیل شده است:یونان جنوبی یا پلوپونز،یونان مرکزی،یونان شمالی. خلیج های ژرف دریایی،پلوپونز را از بقیه یونان جدا می سازد تنها برزخ باریکی وجود دارد که پلوپونز را به یونان مرکزی  متصل می کند.